تبليغاتX
پـــــلاک صــــفــــر
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

گوسفند ها را خواهم فروخت

پرادو

سوار خواهم شد

فست فود خواهم خورد

مردم ده چه کم از مردم تهران دارند ؟

چه کسی میگوید

که دهاتی هستیم ما

ما همه از بالاییم

دوباره بر تهرانیم

نه دهاتی مطلق

نه شهری علافیم

پول ها را باید شست

جور دیگر باید خورد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

فرشید : آره میگفتم من نفر دوم ورودی های اقتصاد نظری امسال بودم

من : ترازت چند شد ؟

فرشید : ۶۸۰۰ !

من : سراسری چیکار کردی ؟

فرشید : نتونستم ... نشد که امتحان بدم.

من : چرا ؟ مگه کجا بودی ؟

فرشید : زندان اوین بودم  !

من : این اوین که میگن کجا هست ؟

فرشید (درحالیکه به فکر فرو میرود ) : کهریزک

بوووووووووووووووووومم .... انفجار خنده

 

نتیجه اخلاقی : منم یه شیش ماه زندان قصر تو انفرادی بودم خواستم ریا نشه نگفتم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

۹ صبح شنبه

من : چایی میخوری یا نسکافه ؟

سینا : اینارو ول کن دختررو بچسب

من: کدومو میگی ؟

سینا : با انگشت نشون نده

من : تو مگه الان امتحان نداری؟

سینا: اینارو ول کن خانم .... اومد !

 

۷ شب روز بعد سر کلاس پروین

سینا : رضا ... رضا ... رضا

من : ها ؟

سینا : یه بلوتوث گرفتم ۲۰۰۹ (!!!) آخر خنده ست

من : بفرست بیاد

لحظاتی بعد ...

کلاه قرمزی سال ۸۴ ظاهر میشود !

من : ای تو روحت که خوابمو پروندی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

برای دریافت رمز پست های بعدی وبلاگ با ایمیل من تماس بگیرید :

ahmadreza1991@gmail.com

از اول دی تا سی ام دی ؛ سی پست بی نظیر و پر از ماجرا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط احــمــدرضــا  |