|
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
|
گوسفند ها را خواهم فروخت
پرادو
سوار خواهم شد
فست فود خواهم خورد
مردم ده چه کم از مردم تهران دارند ؟
چه کسی میگوید
که دهاتی هستیم ما
ما همه از بالاییم
دوباره بر تهرانیم
نه دهاتی مطلق
نه شهری علافیم
پول ها را باید شست
جور دیگر باید خورد
فرشید : آره میگفتم من نفر دوم ورودی های اقتصاد نظری امسال بودم
من : ترازت چند شد ؟
فرشید : ۶۸۰۰ !
من : سراسری چیکار کردی ؟
فرشید : نتونستم ... نشد که امتحان بدم.
من : چرا ؟ مگه کجا بودی ؟
فرشید : زندان اوین بودم ![]()
![]()
!
من : این اوین که میگن کجا هست ؟
فرشید (درحالیکه به فکر فرو میرود ) : کهریزک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بوووووووووووووووووومم .... انفجار خنده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نتیجه اخلاقی : منم یه شیش ماه زندان قصر تو انفرادی بودم خواستم ریا نشه نگفتم !
۹ صبح شنبه
من : چایی میخوری یا نسکافه ؟
سینا : اینارو ول کن دختررو بچسب
من: کدومو میگی ؟
سینا : با انگشت نشون نده
من : تو مگه الان امتحان نداری؟
سینا: اینارو ول کن خانم .... اومد !
۷ شب روز بعد سر کلاس پروین
سینا : رضا ... رضا ... رضا
من : ها ؟
سینا : یه بلوتوث گرفتم ۲۰۰۹ (!!!) آخر خنده ست
من : بفرست بیاد
لحظاتی بعد ...
کلاه قرمزی سال ۸۴ ظاهر میشود !
من : ای تو روحت که خوابمو پروندی
برای دریافت رمز پست های بعدی وبلاگ با ایمیل من تماس بگیرید :
از اول دی تا سی ام دی ؛ سی پست بی نظیر و پر از ماجرا